و حتماً سلام وسعتش فرقی نمی کند و کلامی بس تکراری که ای نازنین (ها) روزگار غریبی ست از این نالش های بی انتها گر بگذریم می توان راست نشست و به سرما جوانمردی آموخت
|+| نوشته شده توسط
بابک در پنجشنبه پنجم بهمن 1385
|
بیچاره روزگارش غریب است و نازنینی هم ندارد !
|+| نوشته شده توسط
بابک در پنجشنبه پنجم بهمن 1385
|
سلام
این بار به روح فرهاد بزرگ
تلاقی نقطه های کور وجودم .
با تو دگر بار بیدار خواهم شد ای خسته تر از یک مرد .
|+| نوشته شده توسط
بابک در جمعه بیست و نهم دی 1385
|
صبحگاه روشنی معرفت کاسبان علم و دانش بیگمان مرهون فروغ بی همتای بزرگانی ست چون شما ست که دیدگانی بخ ژرفای نام حقیقت دارند. اخلاص را از هم و غم شما آموختیم که تعلیم را ذکات اندخته های بی مثال خود می دانید و این گونه ادای دینی به بارگاه ایزد متعال دارید که روشنی را ضم افکارتان ساخته . سعادتی بود که در این حین افتخار شاگردی محضر شما را داشته و مشق حقیقت کنیم . آرزوی امروز ما سلامتی و سعادت بسیار شما و بقای عمر خود که در هرفرصتی افتخار عرض ارادت به نزد شما داشته باشیم .
|+| نوشته شده توسط
بابک در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385
|